
milkyway
سلام.
چه میکنه این بازی شب یلدا!با اینکه وبلاگ ما مربوط به نجومه ،ولی با این حال نتونستیم از خیر این بازی جذاب و بامزه بگذریم.
ما از طرف وبلاگ Daily Dreams به این بازی دعوت شدیم.بازی این طوریه که هر کس باید 5 نکته رو در مورد خودش که هیچ کس نمیدونه بگه و در پایان 5 تا وبلاگ دیگه رو به ادامه ی این بازی دعوت کنه.
یکی از ما ۳تا دوست نداشت بنویسه.حالا شماها وقتی متن رو خوندید حدس بزنید هر کدوم مربوط به چه کسیه!
1) جالبه بدونید که این کودک فقط 1 سال از پسر خواهرش بزرگ تره و سرگرمیه مورد علاقه ی این 2 تا در دوران طفولیّت غلت زدن تو گٍل های باغچه بوده.
2) این بچه از همون موقع ها با استعداد و بی فکر بوده!یه بار که تازه دیوار یکی از اتاق ها رو رنگ کرده بودن کودک مزبور با خودش میگه:«چه دیوار قشنگی!حیفه که خالی باشه!»در نتیجه دست به کار میشه و یه دختر بزرگ با همه ی مخلفات(کیف و گردنبند و از این جور چیزا)رو دیوار میکشه.خلاصه بدترین کارش همین بوده!چون کلا بچه ی خوبی بوده اطلاعات بیشتری در دسترس نیست!
حالا میرسیم به بعدی.
1) از بچه گی بااستعداد بود(!)اولین روزی که رفته بود مهد کودک مربیه گفت:«بچه ها کی بلده شعر بخونه؟»دستش رو برد بالا.ولی معلوم نیست چرا با اینکه کلی شعر حفظ بود اون لحظه تصمیم گرفت که یه شعر از خودش بگه!خلاصه همون لحظه شروع کرد به سرودن یک شعر درباره ی میمون که حدود 10 دقیقه طول کشید و کاملا هم آهنگین بود!!!!!مربیه کفش برید بیچاره.بعد ازش پرسید عزیزم چه طور تونستی شعر به این بلندی رو حفظ کنی؟اونم گفت حفظ نبودم که از خودم گفتم!معلمه اون روز همش تو کف بوده بنده خدا!(بعد از 2 هفته مامان بابای طرف به این نتیجه رسیدن که استعدادهای بچه شون اونجا شکوفا نمیشه و برای همین دیگه نرفت مهد
!)
2) یه زمانی عاشق پیاز بود
!انقدر دوست داشت و میخورد که حد نداشت
!حتی با غذا هایی مثل سالاد الویه و پیتزا!!!!!!!!!ولی الان 5/2 ساله که از 2 متریش رد نشده چه برسه به اینکه بخواد بخورش!جریان از این قراره که 2 سال پیش که مامانش اینا رفته بودن مکه مامان بزرگش اومده بود پیش اون و خواهرش.یه شب تصمیم گرفتت که کمتر پیاز بخوره برا همین به مامان بزرگش گفتم امشب نیار سر سفره.ولی فردا شبش که اورد تا بوش به مشامش خورد هر چی از صبح خورده بود...![]()
3) یه تناسب خیلی جالب تو خانواده ی اینا وجود داره.مثلا اون و خواهرش متولد ... و مامان و باباش متولد آبان هستند.هر سال تولد اون و مامانش می افته تو یه روز از هفته و باباش و خواهرش هم همین طور.گروه خونی اون و مامانش Oمنفی و خواهرش و باباش A مثبت.تاریخ تولد اون و مامانش فرده و باباش اینا زوج و ......
4) وقتی کلاس پنجم و اول راهنمایی بود خیلی دوست داشت از خونه فرار کنه!مشکل خانوادگی نداشته ها!!ولی کلا دوست داشته ببینه چه طوریه.حتی یه بار چمدونش رو هم بسته!(یه تخته اش کم بود)
5) کلا بچه ی شری بوده.اتفاق هم زیاد براش می افتاده.مثلا یه بار پاش گیر کرد لای زنجیر دوچرخه و با سر اومد تو آسفالت.یا یه بار دیگه تو بازی سرش رو کرده بود تو یه پلاستیک و درش رو هم محکم گرفته بود و اگه مامانش به موقع نمی رسید خفه شده بود!
6) این بشر عاشق سفر کردنه.عاشق دیدن جاهای جدید و قشنگ و به ویژه عکاسی.
در پایان وبلاگ های عاشقان آسمان ، Stars twinkle ، زیر باران و یک دختر جوان رو معرفی میکنیم.
شاد باشید...