
milkyway
ا ! من کیم ؟ تو کیی ؟ اینجا کجاست ؟! خیلی به نظرم آشنا میاد ، انگار قبلا یه جا دیدمش ... جلل خالق ! بچه ها این وبه خودمونه !
خب ، اول از همه بگم همون طور که مشاهده کردید ما اصلا نمیخوایم تحت هیچ شرایطی به روی خودمون بیاریم که 2 ماهه آپ نکردیم !
دوم . به به ! میبینم که همه گی مشغول خر زدنید ! خدا قوت . زیادم حرص نخورید به این فکر کنید که همین درس خوندنا میشه باقیات صالحات !(نه تو رو خدا میخواستید آخر سالی هم درس نخونید ؟ دیگه اون کسی که این روزا نخونه خیلی روان شاده !)البته فکر نکنید خر زن فقط به کسی میگن که از صبح تا شب درس میخونه ، بلکه کسی هم که در طول روز ول میگرده و آخر شب تا صبح مثه جغد میشینه درس میخونه هم خر خون محسوب میشه !(مثه من و مرضیه !ساعت 30/1 تازه sms میزنه در چه حالی ؟ چقدر خوندی؟!)
یه چیز دیگه رو هم که خیلی دوست دارم بگم اینه که میتونید از این به بعد به مدرسه ی ما بگید کانون اصلاح و تربیت !
ماراتن هم که برگزار شد ! ما که نرفتیم ، ولی امیدواریم به اونایی که رفتن خوش گذشته باشه . (ایشالا صوفی!)
خب دیگه بسه . بریم سر اصل مطلب !
حتما خبر دارید استفان هاوکینگ داره میاد ایران . از 23 تا 31 تیر . قراره چند تا سخنرانی عمومی هم داشته باشه و برای برگزاری المپیاد جهانی فیزیک در اصفهان هم حضور داره .
به همین مناسبت تصمیم گرفتیم که بیوگرافی این دانشمند رو بنویسیم . امیدواریم مفید باشه !
پروفسور استفان ویلیام هاوکینگ یکی از بزرگترین فیزیکدانان نظری معاصر است که در هشتم ژانويه سال 1942، دقيقا 300 سال پس از روزي که گاليله ديده از جهان فرو بسته بود در خانه اي کوچک در شمال لندن به دنيا آمد.بعدها و زماني که نام او مرزهاي دانش را درنورديد هميشه از تقارن تولدش با سالگرد وفات گاليله به عنوان تصادفي اعجاب انگيز ياد مي کرد که او را به گذشته اي پر افتخار ارتباط مي دهد.
زمان جنگ جهاني دوم ، خانواده هاوکينگ به منطقه آکسفورد مهاجرت کردند، اگرچه علاقه اوليه استفان به يادگيري رياضيات بود، اما به دليل اين که کالجي که در آن تحصيل مي کرد در اين رشته محصل نمي پذيرفت به تحصيل در علوم فيزيک پرداخت و بعد از آن بود که مجبور شد براي ادامه تحصيل ، در زمينه مورد علاقه ديگرش يعني کيهان شناسي ، عازم کمبريج شود؛ جايي که افتخارات بي نظيري را براي استفان به همراه آورد.
پس از آن که آموزش هاي خود را با سختيهاي فراوان به پايان رساند از سوي دپارتمان رياضيات کاربردي و فيزيک نظري دعوت به همکاري شد و خيلي زود توانست به کرسي دست يابد که سال 1663 در اين دانشگاه بنيان گذاشته شده بود.اين کرسي پيش از هاوکينگ از آن نيوتون بود و پس از آن تنها دايراک ، فيزيکدان برجسته توانسته بود آن را در اختيار بگيرد.
او سالهاي بعد به کار روي نظريات مربوط به يکي از مرموزترين اجرام عالم يعني سياهچاله ها پرداخت و در عين حال سعي کرد پيچيده ترين مفاهيم جهان را با زباني ساده براي مردم بيان کند که از جمله مهمترين کارهاي وي در اين زمينه نگارش کتاب تاريخچه مختصر زمان از سوي اين فيزيکدان پرافتخار جهان است.
هاوکينگ به خاطر مي آورد هيچ گاه در دوران کودکي و مدرسه ، دانش آموز فعالي نبوده و حتي معلمان از دستخط بد او به ستوه آمده بودند؛ اما با ورود به دانشگاه اوضاع فرق کرد و وي علاقه خاصي به فعاليت هاي بدني نشان داد و حتي در يکي دو رشته ورزشي در سطح دانشگاه به موفقيت هايي هم دست يافت ، اما در همين هنگام و از اواخر 19 سالگي علايم مشکوکي از ضعفهاي غير طبيعي در او به چشم خورد. به دنبال ادامه یافتن احساس ناراحتی در عضلات دست و پا استفان در ژانویه ۱۹۶۳ یعنی آغاز بیست و یكسالگی مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی كه روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری كه به نام ALS شناخته می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حركتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می كند بطوریكه بمرور توانایی هرگونه حركتی از شخص سلب می شود. معمولا مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمی مانند و این مدت برای استیفن بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود.
ناامیدی و اندوه عمیقی را كه پس از آگاهی از جریان بر استفان مستولی شد می توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید. دوره دكترا-رویای دانشمند شدن - كشف رمز و راز كیهان - همگی به صورت كاريكاتورهایی در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند می زدند. بجای همه آن خیال پروریهای بلند پروازانه حالا كاری بجز این از دستش بر نمی آمد كه در گوشه ای بنشیند و دقیقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.
به اتاقی كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفكر و بی حركت ماند. خودش بعدها تعریف كرده است كه آن شب دچار كابوسی شد و در خواب دید كه محكوم به اعدام شده است و او را برای اجرای حكم می برند و در آن موقعیت حس كرد كه هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد كه در بیمارستان با یك جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می كشید. پس خود را قانع كرد كه اگر به بیماری درمان ناپذیری مبتلا است لااقل درد نمی كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هیچ چیز را به آسانی نمی پذیرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پیش بینی پزشكان درست از كار در بیاید و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتابهاي درسی باشد!
اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشنایی اش در همان ایام با دختری به نام "جین وایلد" بود كه بعد ها همسرش شد.
جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تاثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استفان چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذرانید.آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و استفان تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دكترای خود را بگیرد و كار مناسبی پیدا كند.
و او طی دو سال با اشتیاق و پشتكار این برنامه را عملی كرد در حالیكه رشد بیماری لعنتی را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك یك عصا و سپس دو عصا راه می رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود كه به پیش بینی دو سال پیش پزشكان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید. جين تا سال 1991 ازاستفان نگهداري كرد. در آن سال به دليل مشكلات ناشي از شهرت استفان و بد تر شدن بيماري او، اين دو از يكديگر جدا شدند. سپس استفان كه از اين ازدواج سه فرزند داشت، با يكي از پرستارانش، الن ميسون، ازدواج کرد .
او پس از بازگشت از سفری به گرد جهان برای مدتی در ژنو بسر می برد كه مركز پژوهشهای هسته ای اروپاست و دانشمندان این مركز جلسات مشاوره ای با او داشتند. یك شب كه تا دیر وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشیدنش گرفت و صورتش كبود شد . بیدرنگ او را به بیمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراری قرار دادند. معمولا مبتلایان به بیماری ALS در مقابل سينه پهلو حساسیت شدیدی دارند و در صورت ابتلای به آن میمیرند كه این خطر برای استفان هم پیش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشی از سينه پهلو بود. پس از چند روز بستری بودن در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصمیم گرفته شد كه با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز كنند اما در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد.
عمل جراحی با موفقیت صورت گرفت و بار دیگر استفان از خطر مرگ جست. هر چند قدرت گويايي خود را از دست داد، با جایگزینی كامپیوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافیانش حتی بهتر از سابق شد زیرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتی با دشواری و نارسایی زیاد صحبت می كرد. برنامه ریزی این دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استیفن بخواهد سخنی بگوید می بایست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه های كامپیوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار می كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صدای مصنوعی به جای او حرف می زند. البته اینگونه سخنگویی ماشینی طولانی تر است اما خود استیفن كه هرگز خوشبینی اش را از دست نمی دهد عقیده دارد كه به او وقت بیشتری می دهد برای اندیشیدن آنچه می خواهد بگوید و سبب می شود كه هرگز نسنجیده حرف نزند.
پروفسور استیفن هاوكینگ اكنون ۶۱ سال داردو ظاهرا بیش از یك ربع قرن قاچاقی زندگی كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنایی او را در حال حاضر زندگی نامید.!
معلوليت باعث کاهش فعاليت هاي علمي او نشده است.او تدريس مي کند و با شاگردانش بر سر مسائل مختلف به بحث مي نشيند. غير ازمقاله هاي علمي ، براي عموم مردم کتاب مي نويسد و با برگزاري سخنراني خود را در قالب يک دانشمند تمام عيار به جهان معرفي مي کند.اکنون تقريبا تمام اعضاي بدن استفان از کار افتاده اند، اما مغز او و اراده او جهان را به تحسين واداشته است.
در 62 سالگي خود دست به تغييرات بنيادي در دانش کيهان شناسي زده است و به قول يکي از پزشکانش با اسير کردن مرگ در يک سياهچاله مانع از نزديک شدن او به خود مي گردد.
هاوکينگ هنوز هم با اميد به کار ادامه مي دهد. استفان در حالي که محکوم به ادامه حيات روي يک صندلي چرخدار کوچک است ، سوداي حل رازهاي عالم بزرگ مقياس را در سر دارد و آن گونه که خود هميشه يادآوري مي کند آموخته است که نا اميد نشود.

بازم سلام !
ببخشید که فقط این پست رو ویرایش می کنیم .
چون چیز خوبی واسه آپ کردن نداشتیم تصمیم گرفتیم که همین جا کار رو تموم کنیم !
من و مرضیه می خوایم تولد یکی از بهترین دوستای دنیا رو بهش تبریک بگیم !
زهره جان ، 16 سالگیت مبارک !
حالا تو فعلا اینو داشته باش، ما بعدا درست و حسابی از خجالتت در میایم ! (خب به ما چه ؟ تقصیر خودته که تولدت تو تعطیلات عیده !!!)
شاد باشی جیگر !(همین طور شما خواننده ی گرامی!!)
******************************************************************************
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که توخود دانی اگر زیرگ و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف
گر شب و روز درین قصه ی مشکل باشی
گرچه راهی ست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
سلام .
تا حالا شده از یه دیدگاه دیگه به لحظه ی سال تحویل نگاه کنید ؟
یعنی لحظه ی سال تحویل براتون فقط لحظه ی شادی نباشه که وارد یه سال جدید با اتفاقات و ماجراها و خوبی های جدید میشید !
تا حالا شده نجومی بهش فکر کنید ؟
همون لحظه فکر کنید که الان زمین یه دور کامل دور خورشید چرخیده ؟
این دفعه حتما امتحانش کنید ! خیلی حس قشنگیه .
واسه ی همه تون آرزوی سالی پر از موفقیت و شادی داریم .
ایشالا امسال بیشتر از همیشه بهتون خوش بگذره .
راستی ، لحظه ی سال تحویل ما رو یادتون نره !
سال نو مبارک !
شاد باشید ...
سلام
با خودم فکر میکردم که اگه من تو زمان کریستف کلمب زندگی میکردم چه درخواستهایی که میتونستم از بومی های ساکن جزیره بکنم.]حتما" الان می گید حالا چرا کریستف کلمب؟؟؟ یا بومی های ساکن جزیره دیگه کین؟؟؟ عجله نکنید داستان رو براتون میگم[ولی حیفکه من اون زمان نبودم و حالاهم دیگه کسی رو نمیشه ÷یدا کرد که حداقل یه مقدار اطلاعات راجع به ماه گرفتگی نداشته باشه شاید من اگه حقه ی کریستف رو به کار ببرم خیلی راحت در جواب بشنوم که: ماه گرفتگی وقتی رخ میده که ماه و خورشید و زمین در یک راستا... . ÷س از این ماه گرفتگی جز لذتی که از تماشاش بردم چیزی نصیبم نشد.اما حالا بشنوید استفاده ای رو که کریستف کلمب از دانش نجومیش و ماه گرفتگی کرد تا جون خودش و همسفراش رو نجات بده:
یکی بود یکی نبود حدود 500 سال ÷یش کشتی کریستف کلمب در چهارمین سفر خود به سرزمین های ناشناخته در جامائیکا به گل نشست. قایقها شکسته بودند و ذخیره ی غذایی گروه به ÷ایان رسیده بود تنها یک راه برای زنده ماندن وجود داشت:کمک گرفتن از افراد بومی. اما بومیان از دادن غذا به آنها خودداری می کردند. کریستف که برای راهیابی در سفرهایش با آسمان به خوبی اشنا شده بود و از زمان رخداد ÷دیده های نجومی اطلاع داشت از بومیان آن منطقه دعوت کرد تا در شب 29 فوریه 1504 م. دور هم جمع شوند. در ان شب کریستف به انها گفت که خدایان به علت رفتار نامناسب آنها با او و همراهانش از انها ناراضی اند و بزودی نارضایتی خود را به انها نشان خواهند داد. ناگهان در کمال تعجب بومیان ماه که تا آن زمان با نور نقره ای رنگ خود در اسمان می درخشید رفته رفته تاریک و تاریک تر شد و رنگ نقره ای اش به نوری سرخ رنگ تبدیل شد. بی شک بومیان تا آن زمان ÷دیده ی ماه گرفتگی را دیده بودند اما آن را قدرت نمایی خدایان می دانستند و در ان زمان نیز بسیار ترسیدند انها از کریستف طلب بخشش کردند و از او خواستند به خدایان بگوید که ماه را به شکل اولش در آورند این گونه کریستف جان خود و همسفرانش را با ÷دیده ای طبیعی که اکنون همه ی ما آن را به خوبی می شناسیم نجات داد.
شاد باشید...
سلام به همگی .
بابا چه خبره ؟؟ چرا قصاص قبل از جنایت می کنید ؟
ما منتظر بودیم تا امروز با گاهشمار آپ کنیم !
خب حالا بی خیاله اون . فقط می خوام یه چیزی رو این جا بنویسم تا دلم خنک شه !این مطلب قابل توجه اونایی که فکر می کنن تیزهوشان حالا دیگه خیلی مثلا ... آره !!!
دیروز ما سه تا مونده بودیم فوق العاده که واسه المپیاد با هم نجوم بخونیم . حالا فکر کنید در اوج اینکه دارید یه مطلب رو با شور و ذوق و حرارت پای تخته واسه دوستاتون توضیح میدید یه هو در کلاس باز شه و خانم صحرایی (ناظم) بگه شما چرا و به چه اجازه ای موندید مدرسه و دارید چه کار می کنید ؟ وقتی هم که بهش بگید داریم درس می خونیم بگه باید از قبل با مسئولین مدرسه هماهنگ می کردید !
البته اینا بد نبودن ولی یه حرفی زد که واقعا آخرش بود ! به ما میگه چرا از بیت المال مدرسه (منظورش ماژیک بود!) استفاده ی شخصی می کنید ؟!!!!!!!
حیف که اون لحظه تو بهت و حیرت بودیم و نتونستیم جوابش رو بدیم . واقعا حیف .
اون وقت وقتی یکی المپیاد قبول میشه با هر چی میگن جزء افتخارات مرکز ماست ! میگن مدرسه باهاش همکاری کرده که به اینجا رسیده !!! (همکاری!) واقعا شرم آوره ...
اتفاقا همون روز صبح یکی از دانش آموزان موفق داشت سر صف سخنرانی می کرد و طبق معمول در پایان صحبتاش از خانم کیانی و کلیه ی مسئولین مدرسه که باهاش نهایت همکاری رو داشتن صمیمانه سپاس گذاری کرد که ما به این نتیجه رسیدیم که احتمالا به مرگ تهدیدش کرده بودن !
راستی ثبت نام ماراتن مسیه هم شروع شد .
اینم لینکش :
http://www.asiac.ir/adv/redir.asp?id=6
خب دیگه ... بریم سراغ گاهشمار .
|
تاریخ |
زمان |
رویداد |
ملاحضات |
|
4 اسفند |
8:30 |
مقارنه ی داخلی عطارد |
|
|
5 اسفند |
00:00 |
مقارنه ی ماه و خوشه ی پروین |
خوشه ی پروین شرق ماه |
|
5 اسفند |
11:27 |
تربیع اول |
|
|
9 اسفند |
2:30 |
مقارنه ی ماه و پلوکس ( جدائی 3 درجه ) |
پلوکس شمال شرق ماه |
|
11 اسفند |
5:00 |
مقارنه ی ماه و زحل ( جدائی 1 درجه ) |
زحل جنوب شرق ماه |
|
12 اسفند |
2:30 |
مقارنه ی ماه و قلب الاسد ( جدائی 5/0 درجه ) |
قلب الاسد غرب ماه |
|
13 اسفند |
2:48 |
ماه کامل |
|
|
13 اسفند |
2:54 |
اوج ماه گرفتگی کامل |
|
|
15 اسفند |
3:30 |
سیاره ی اورانوس در مقارنه |
|
|
20 اسفند |
4:00 |
مقارنه ی ماه و قلب العقرب ( جدائی 8/2 درجه ) |
قلب العقرب شرق ماه |
|
21 اسفند |
7:31 |
تربیع آخر ماه |
|
|
25 اسفند |
5:00 |
مقارنه ی هلال ماه و مریخ ( جدائی 5/2 درجه ) |
مریخ شمال ماه |
|
28 اسفند |
6:01 |
اوج خورشید گرفتگی جزئی |
|
|
28 اسفند |
6:14 |
ماه نو |
|

ابزار آلات تلسکوپ فضایی هابل توانست به بررسی اتمسفر سیاره فراخورشیدی HD 209458b بپردازد . HD 209458b سیاره ای فوق العاده بزرگ و گازی است که به ستاره ی مادر خود بسیار نزدیک است و مدار خود را در طول 3.5 سال طی می کند . این فاصله بزرگ سبب می شود تا دمای سیاره به شدت بالا رود تا جایی که دمای آن به دمای خورشید ما برسد در نتیجه اتمسفر خارجی سیاره تبخیر خواهد شد .اگر ما قادر به دیدن این سیاره بودیم آن را شبیه به دنباله داری با دم کشیده می دیدیم .
این سیاره با وجود اینکه همواره مقداری عظیمی از مواد خود را در اثر این نزدیکی از دست می دهد اما به حدی بزرگ است که بنا به محاسبه ستاره شناسان می تواند تا 5 میلیارد سال دیگر دوام بیاورد .
این بررسی هنگامی صورت گرفت که سیاره در حال عبور از مقابل ستاره ی مادر خود بود . دانشمندان در این حالت با سنجش نور عبوری ستاره از میان اتمسفر سیاره می توانند ساختمان اتمسفر سیاره فراخورشیدی را بررسی کنند .
---------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام!!
به قول آقای خسرجی وبمون تار عنکبوت بست!
نمی دونم نظر شما چیه ولی من خودم حس می کنم مطلب زیاد جالبی نیست.به هر حال آپ کردیم که کرده باشیم!![]()
راستی کی می دونه چرا روز هوای پاک سابق به هوای آلوده تغییر نام داده؟؟؟
کسی نمی دونه؟
کسی نبود؟
۱....۲.....۳...
خب خودم میگم!!
چون یه میکروب آلاینده ی کثیف در همین روز وارد هوا شد!!
گرچه دیر شده ولی تولدش مبارک!!![]()
![]()
![]()
![]()
شما هم آپ نکردنمون رو به بزرگی خودتون ببخشید.
شاد باشید...